مير تقي الدين كاشاني
178
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
تا نگويى كه مسيحى ز سگان ما نيست * بر دل از داغ وفاى تو نشانى دارد * * * آنچنان سوختهء آتش عشقم كه اگر * آب ريزند به من ، شعلهء آتش گردد * * * به كشتنم چو شتابى ز رشك پوشم چشم * كه خونبهاى مرا ديده از ميان نبرد * * * خواه روز و خواه شب هرگه كه رفتى از نظر * خانه تاريك است اگر مشرق گريبانم شود * * * دلم بار نفس از سينهء افگار مىبندد * بلى هركس مسافر گشت ، اوّل بار مىبندد بلا از آسمان بر خانهء من مىشود نازل * دلم از سادهلوحى رخنهء ديوار مىبندد * * * بس كه در روى تو مانده ديده ، حيران جمال * هر نگه كردن به رويت هست هجران دگر * * * تا كى ز بيم خوى تو افغان فروبرم * تا كى نفس برآرم و پيكان فروبرم هنگام مرگ تا تو نيايى برابرم * صد بار اگر به لب رسدم جان فروبرم * * * حيفم آيد آه خود كز وى بسوزم كشت چرخ * ورنه يك روزيش در پيكار اين خرمن كنم * * * آتش فكنده در دل اميّدوار من * در سينه از فراق تو آهى كه كردهام هجران ز چشم من همه خون ترجمان گرفت * ديدم سزاى يك دو نگاهى كه كردهام آزار من بست كنون وقت مردميست * آخر محبّتست گناهى كه كردهام * * *